فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
182
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
آن را نردههاى آهنى و با ابهت توصيف نمايند . طرح اين نردهها يعنى براى اينكه از خوردن چاى بيشتر لذت ببرند ، به صداى بسيار بلندى آن را هورت مىكشند شبيه در آهنى آسانسورهاى امروزى است . ستونها يا ميلههاى گوشه از تيرهاى باريك آهنى تلگراف تشكيل يافته كه به قول يكى از سياحان از شركت تلگراف هند و اروپايى به دست آمده است . لكن آنچه بيش از همه برجسته و مشخص است ده پرچم فلزى است كه به رنگ پرچم ملى ايران رنگ آميزى شده است . شايد اين پرچمها وظيفهء يك گلباد را انجام مىدهند ، چه هميشه در يك زمان با نسيم ملايم حركت مىكنند . در داخل آرامگاه دو چراغ از نوع جديد آويخته شده و يك تصوير نامناسب و بزرگ شده از شاعرى كه در سال 1388 در اين محل مدفون گرديده نيز ديده مىشود . در اين موقع ، شخص براى احساس آسودگى و تنوع به قهوهخانهء مقابل مىنگرد . ايرانيان به آرامگاه حافظ بسيار علاقه دارند و عدهء زيادى از مردم از آن بازديد مىكنند . آنها به طور قابل توجهى نسبت به فرنگيهايى كه براى بازديد از شاعر محبوبشان رنج يك مسافرت چندين هزار كيلومترى را تحمل كردهاند مؤدب هستند و اين كار آنها را يك نوع احترام تلقى مىكنند . حافظ از يك پدر ثروتمند متولد گرديد ولى اين مرد چنان كارهاى خود را نابسامان كرده بود كه پس از مرگش همسر و پسر او دچار فقر و فاقه شدند . پسر را هرطور بود به مدرسه فرستادند و او قرآن را از بر كرد . وجه تخلص او يعنى حافظ نيز همين است چه نام مزبور به كليهء كسانى كه قرآن را از بر دارند اطلاق مىشود حافظ يعنى : به خاطر سپرنده و حفظ كننده . « 1 » حافظ با از بر داشتن چنين كلمات و عبارات و با نبوغ خلاقهاش به زودى به نويسندگى و شاعرى پرداخت . پس از مدتى او را شناختند و در بين طبقات مختلف دوستان زيادى پيدا كرد . وى هرگز به زير علم پادشاهان نرفت ، ولى شاهزادگان و امرا مىكوشيدند از مجالست وى برخوردار باشند و به سخنان او و اشعارش گوش فرا دارند . براى اينكه با رفتار و گفتار بعضى از دوستان خوشگذران او آشنا شويد به ذكر مثال زير مىپردازيم : هنگام يك بحث شاعرانه در محفل حافظ ، به يكى از امراء ، كه از دوستان شاعر به شمار مىرفت ، خبر رسيد كه دشمن به دروازهء شيراز رسيده است . امير پاسخ داد اين عين
--> ( 1 ) . عنوان « حافظ » بر كسى اطلاق مىشد . كه قرآن را از برداشته است و نيز قارى يا مقرى آن بوده است ؛ يعنى آن را به صوت خوش مىخوانده . - م .